حسن حسن زاده آملى

334

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

و در فصل هفتم طرف اوّل مرحله دهم « اسفار » « 1 » گويد : « انّ مسألة كون النفس عاقلة لصور الأشياء المعقولة من أغمض المسائل الحكميّة الّتى لم يتنقّح لأحد من علماء الاسلام الى يومنا هذا ، و نحن لمّا رأينا صعوبة هذه المسألة - الخ » . در جاى خود مبرهن است كه عقل ، همهء اشياء است ، و معنى اين سخن اين اين نيست كه اشياء به حسب انحاء وجودات متكثّرهء خارجيّهء خودشان ، اجتماع يافتند و يك‌چيز شدند ، زيرا كه بديهى است كه اين نحو اتّحاد امرى ممتنع است مثلا ماهيّت فرسيّت را حدّى خاصّ و ماهيّت حجريّت را حدّى خاصّ است و هيچگاه اين دو يكى نمىگردند . اين مطلب همان است كه شيخ در ابطال آن در فصل سوم مقالهء دوم الهيّات « شفا » و در فصل هفتم نمط هفتم « اشارات » ، و آخوند در فصل سوم مرحلهء پنجم « اسفار » به تفصيل بحث كرده‌اند . بلكه معنى اين سخن اين است كه همهء موجودات متكثّره به وجود واحد أحدى عقلى موجودند يعنى چون وحدت او وحدت عددى نيست بلكه وحدت حقّهء حقيقيّهء ظلّيّه است ، اين عقل با وحدت كذايى خود جامع جميع معانى متكثّرهء اشياء است مثل صفات كماليّهء حضرت حق جلّت اسماؤه كه عين ذات بارى تعالى مىباشند ، مثلا علم و قدرت و حيات ، كه از لحاظ مفهوم مختلف ولى همه موجود به يك وجود أحدى الهى هستند كه بارى تعالى عين علم و عين قدرت و حيات مىباشد ، قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : ما من مخلوق الّا و صورته تحت العرش . و معلوم شده است كه نفس چيزى را كه تعقّل كرده است عين صورت عقليّهء آن به حسب وجود مىگردد ، پس نفس ناطقه و عقل فعّال در اين معنى موافق‌اند كه هم نفس ناطقه به حسب وجود عين صورت معقولهء خود است ، و هم عقل فعّال عين صور معقولهء اشياء است ، پس عقل فعّال خزانهء معقولات است ، و مخرج نفوس از نقص به كمال است كه نفوس با حصول معدّات در تحت تصرّف و تدبير وى استكمال

--> ( 1 ) - ج 1 ، ص 278 .